سنّت نبوی: « لَّقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّـهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ- 21سوره احزاب»- در ایام جاهلیت مردم به هنگام برخورد با مصیبت (مرگ و کشته شدن عزیزانشان) به نوحه خوانی و سر و سینه زنی می پرداختند و خاک و گل بر سر می ریختند و صورت خود را می خراشیدندو ... امّا اسلام این رویّه را ناپسند و زشت دانسته و در عوض دستور داده است مسلمانان صبر و خویشتنداری پیشه کنند چنان که در آیه ی 155 و 156 سوره ی بقره می خوانیم: « وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ ?البقرة: 155? » یعنی: « و شما (مؤمنان) را به چیزی از قبیل ترس و گرسنگی و از دست دادن مال و جان و دسترنج می آزماییم و به صابران مژده بده آنهایی که اگر مصیبتی به ایشان برخورد کرد می گویند ما از خداییم و به سوی خدا باز می گردیم
.»
پیامبر اکرم و امامان نیز مسلمانان را هنگام برخورد با مصیبت به صبر و خویشتن داری دعوت کرده و از جزع و فزع و سر و سینه زنی و نوحه خوانی و ... باز داشته اند در اینجا به ذکر چند نمونه از سخنان پیامبر و ائمّه می پردازیم
:
1
ـ ابن بابویه به سند معتبر از امام محمد باقر روایت کرده است که رسول اکرم قبل از اینکه دار فانی را وداع گوید به حضرت فاطمه گفت: « ای فاطمه چون بیمرم روی خود را برای من مخراش و گیسوی خود را پریشان مکن، و واویلا مگو و بر من نوحه مکن و نوحه گران را مطلب» (جلاءالعیون مجلسی جلد 1 ص 92 چاپ تهران)
2
ـ امام جعفر صادق از پیامبر گرامی نقل کرده است که: « در وقت مصیبت دست بر زانو کوبیدن اجر و ثواب مسلمان را حبط و ضایع میکند» (فروع کافی ج 1 ص 224)
3
ـ از امام جعفر صادق روایت شده است: « صبر و مصیبت هر دو به سوی مؤمن سبقت میبرند مصیبت در حالی به وی می رسد که او شکیبا است و همانا جزع و مصیبت به سوی کافر سبقت می برند پس مصیبت در حالی به وی می¬رسد که وی بسیار جزع کننده است» (فروع کافی ج 1 ص 223)
4
ـ امام جعفر صادق در پاسخ به این پرسش که جزَع چیست؟ می فرماید: « شدیدترین نوع جَزَع با شور و فغان و با صدای بلند واویلا کردن و سینه و صورت خود را زدن و موهای پیشانی را کندن است و هر کسیکه مجلس ماتم را برگزار نماید پس به تحقیق او صبر را ترک کرده و خلاف روش آن رفتار نموده است.» (فروع کافی ج 1 ص 222)
راستی کدام مصیبت از هر مصیبتی بزرگتر است و به هنگام برخورد با مصیبت چه باید کرد؟ بهتر است پاسخ این سؤال را از جعفر صادق بشنویم. آن بزرگوار وفات حضرت محمد را از تمام مصائب بزرگتر دانسته و به هنگام مصیبت بر صبر توصیه و سفارش فرموده است چنانکه
:
5
ـ شیخ طوسی و دیگران به سند معتبر از حضرت جعفر صادق روایت کرده اند که آن حضرت فرمود: « چون مصیبتی به تو رسید بیاد آور مصیبت رسول خدا را که به مردم چنین مصیبتی نرسیده و هرگز نخواهد رسید.» (جلاءالعیون مجلسی ج1 ص 95)
6
ـ علی رضی الله عنه هنگام غسل پیامبر در نهایت غم و اندوه فرمود: « اگر امر به شکیبایی و نهی از ناله و فریاد و فغان نفرموده بودی هر آینه (در فراق تو) سرچشمه های اشک چشم را (با گریه) خشک می کردیم» (نهج البلاغه ترجمه فیض الاسلام ص732 کلام 226)
7
ـ حسین قبل از آغاز نبرد به خواهرش حضرت زینب اینچنین وصیّت نمود: «ای خواهرم ترا به حقّ خود سوگند می دهم که بر مصیبت و مفارقت من صبر کن و هرگاه که من کشته شدم هرگز رویت را برای من مخراش و موهای خود را مکن و گریبانت را پاره نکن زیرا تو دختر فاطمه هستی همانطور که او به هنگام مصیبت جدم پیامبر اکرم صبر نمود تو نیز در وقت مصیبت صبر را پیشه کن» (تاریخ یعقوبی ص 29 ـ جلاءالعیون مجلسی ج 1 ص 282)
روزه و رمضان |
چهارشنبه, 19 مرداد 1390 ساعت 12:16 |
خداوند بشر را موجودی دوبُعدی و میانه آفریده است که مجموعه ای از روح و جسد، یا تشکیل یافته از دو بُعد (حیوانی و ملکی) است. صفت حیوانی و مادی انسان او را به طرف اصل و اساسش که زمین است می کشاند. از این رو به طرف خورد و خوراک و لذتها و شهوتها و عیش و نوش و تنعم دنیا که از صفات حیوانی و مادی است جذب می شود، و از طرف دیگر بُعد مَلَکی او را به طرف اصل که ترقی و پیشرفت به ملأ اعلی و روحانیت است می کشاند.
|
من نوعی را چرا خدا بدون رهبر گذاشته است؟
اگر از عدالت خدا بدور بود که امت محمد را بدون رهبر رها کند از عدل او بس دورتر خواهد بود که مرا و امثال مرا و شما را که از زمان پیامبر خیلی فاصله داریم بدون رهبر رها کند می گویید ( رها نکرده و رهبر ما مهدی است که حی و حاضراست ) باز می پرسیم ( خوب کجاست که من از او بپرسم که حق با کیست؟ ) شما در جواب من ای برادران اهل تشیع چه می گوئید مگرنمی گویید که او پشت پرده غیب پنهان است و دسترسی به او ممکن نیست و باید به قرآن و احادیث ائمه و پیامبر مراجعه کرد خوب پدر آمرزیده ها پس باز به حرف ما رسیدید.
مهدی از میان شما به پشت پرده غیب رفت و جانشینی نگذاشت و شما را بی رهبر گذاشت شما این حق را به مهدی میدهید از عدالت خدا هم بدور نمی دانید خوب پس چرا وقتی می گوئیم پیامبر خدا (صلی الله علیه وسلم) جانشینی برنگزید و قرآن و سنت را برای ما گذاشت ناراحت می شوید و آبرو درهم می کشید؟
اول شما برای مهدی نایب درست کردید و 70 سال که عمر یک آدم است مردم را سرگرم کردید و چون زمینه را برای ظهورش آماده ندیدید عمرش را طولانی کردید و نایب را هم مردود دانستید و بالاخره واضح است که امروز من بدون رهبر هستم شما خواننده هم بدون رهبر هستید ولازم است که خودمان بنشینیم و رهبر خویش را برگزینیم و انتخاب رهبر را در پرتو هدایتهای قرآن و سنت انجام دهیم همانطورکه برادران اهل تشیع انکار را می کنند و کردند اول خمینی را انتخاب کردند نمایندگان خبرگان را انتخاب کردند اگر مهدی زنده و اوامرش ظاهر باشد که دیگر نیازی به انتخاب نیست وقتی رهبر الهی درمیان ما باشد ما دیگر کی هستیم که رهبر انتخاب کنیم وقتی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) درمیانه صحابه بود کسی انتخاب نمی دانست یعنی چه. هیچکس نمی آمد امیر لشکر را خودش انتخاب کند همه اینها به امر حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بود و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را هم مردم انتخاب نکرده بودند این واضح است. او پیامبر و برگزیده الله (جل جلاله) بود خوب حالا که ما به خود حق انتخاب رهبر را میدهیم چرا به صحابه نمی دهیم؟
این مثل لقمه از پشت گردن خوردن است پس از هزار و یک دلیل آخر می رسند به حرف ما. جای خنده دار قضیه اینجاست که در کشور ایران وقتی خمینی مرد کسی را به جانشینی خود انتخاب نکرد و شاید خواست خدا بود که اینطور شود از یک طرف منتظری را برکنار کرده بود و از طرف دیگر جانشین رسمی نداشت و بعد بزرگان ایران آمدند و یک رهبر جدید برگزیدند که نامش خامنه ای است. خامنه ای حکم رهبری خود را نه از خدا گرفت ونه از مهدی و نه حتی از رهبری قبلی.
خوب آدمهای حسابی آن چیزی را که غیر ممکن میدانستید و میگفتید محال است پیامبر انجام دهد رهبر شما و رئیس نظام شما انجام داد.
می گویند: اگر خمینی جانشینی انتخاب نکرد برای این بود که قانون اساسی وجود داشت مجلس خبرگان بود و در سایه دستورات آن رهبر انتخاب می شد که شد.
در جواب می گوییم ( یعنی قانون اساسی شما از قرآن دقیق تر بود در قرآن آمده که مسلمانها امور خود را با شوری اداره کنند و بر اساس آن دستور، مردم در امر خلافت شوری کردند و اکثریت قریب به اتفاق بر حضرت ابوبکر متفق شدند. و آنکس هم که قبول نکرد نه کودتا کرد نه دست به شمشیر برد. یا سکوت کرد یا به سفر رفت. و این قانون شورا است.
البته قصد ندارم وارد سیاست شوم تنها هدفم این است تابیان کنم که اهل تشیع نمی توانند به عقاید خود جامه عمل پوشانند حتی وقتى حکومت از آن آنها هم باشد نمى توانند. چون با جوهر عقیده آنها، تضاد عجین شده و هر کس میداند که در عمل دو چیز متضاد واقع نمی شوند. و لو آنکه بصورت تئوری بتوان آنرا بیان نمود.
اما نمی خواهیم از جواب به این سوال که چرا پیامبر خلیفه ای برنگزید طفره برویم ما دلایل زیادی داریم که عدم انتخاب جانشین توسط پیامبر را توضیح میدهد از آن جمله.
(1) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قوم را بدون راهنما رها نکرد زیرا در بین آنها قرآن باقی ماند و این کتاب آسمانی دارای این خصوصیت بود و هست و خواهد بود که کتابی آسان و قابل فهم و استفاده برای همه است خداوند(جل جلاله ) 4 بار دریک سوره این آیه را تکرارأ آورده است.
(وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ) سورة القمر آیة 17 22 ـ 32 ـ40
(و براستیکه آسان گردانیدیم قرآن را برای پند گیری پس آیا هست کسی که پند گیرد؟)
و این هم ویژگی خاص قرآن است که نه دستخوش تحریف شده و نه می شود و نه خواهد شد گمان نمی کنیم در این باره کسی جرات کند حرف دیگری بزند پس قرآن و عملکرد رسول خدا که در کتب حدیث جمع شده چراغی فروزان برای رهنمای امت بودند و این سخن اساسأ غلط است که بگوییم ( امت چون رمه ای بی چوپان رها شده اند ).
(2) دوماً در قرآن و سنت امر شده که مسلمانها در امور خویش با یکدیگر مشورت کنند خداوند (جل جلاله) در قرآن میفرماید:
(َأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ) سورة الشوری آیة 38
( مومنان) کارهایشان را در بین خویش با مشوره انجام میدهند )
و آنها نیز پس از رحلت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین کردند وعملأ نیز موفق شدند.
باید دقت کنیم که در عدم انتخاب جانشین مستقیم، حکمت بزرگی وجود دارد برای درک آن نیاز به توجه و فهم است:
هنگامیکه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) درقید حیات بودند چند بار برای خود جانشین و نائب برگزیدند مثلأ وقتی برای غزوه ای تشریف میبردند کسی را به جانشینی در مدینه میگذاردند یا برعکس هنگامیکه خودشان با لشکر نمی رفتند کسی را از جانب خود امیر لشکر میکردند. دریکی از این جنگها خالد بن ولید فرمانده سپاه بود او به کفار حمله کرد یکی از کفارکه مرگ خود را نزدیک میدید داد زد:
( لااله الاالله محمد رسول الله )
اما حضرت خالد اعتنایی نکرد و او را کشت وقتی حضرت خالد برگشت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) واقعه را که شنیدند بشدت ناراحت شدند و چهره شان سرخ شد و بارها به خالد فرمودند ای خالد آیا قلبش را شکافته بودی و دیده بودی که دروغ می گوید آنقدر این جمله را تکرار کردند تاحضرت خالد در دلش گفت. (ای کاش بس میکردند )
بعد حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور دادند که دیه خون آن فرد را به اهلش بدهند بعد فرمودند.
( خدایا من ذمه خون آن شخص را قبول نمی کنم )
چرا حضرت این حرف را زدند؟ از اول نیز ذمه خون آن شخص بگردن حضرت خالد بود از اول هم به حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) ربطی نداشت؟ نه اینطور نیست بهرحال خالد امیرمنتخب حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بود و به زبان دیگر جانشین ایشان در بین لشکر بود پس دستور خالد مثل دستور پیامبر بود و عمل او عین عمل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم).
لذا حضرت خالد خطا کرد حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) عکس العمل نشان دادند و خطای خالد را اصلاح کردند حالا تصورکنید خالد جانشین آن حضرت پس ازوفات نیز می بودند و فرض کنید.
که این واقعه پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اتفاق می افتاد هیچکس نمی توانست به خالد این برگزیده پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اعتراض کند و این عمل حتی بصورت قانون درمیاید. و تصور کنید خالد نیز برای خود جانشینی برمیگزید و او هم فقط یک خطا میکرد و به همین ترتیب تا امروز این جانشینان رسمی بنظر شما چند خطا میکردند همه این خطا ها قانون میشد؟
شیعه متوجه این نکته شده که سعی کرده جانشینان پیامبر را معصوم از خطا معرفی کند اما این نادرست است زیرا اولأ عملأ خلاف این اتفاق افتاده و خالد(رضی الله عنه) برگزیده رسمی پیامبر اشتباهی کرد که رسول خدا را به خشم آورد و ثانیأ انسان درصورتی می تواند از خطا مصؤن بماند که بوحی مرتبط باشد و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هم اگر با وحی سر وکار نداشت دچار خطا می شدند بطور مثال ایشان می خواستند سرقبر منافقین نماز بخوانند که این آیه نازل شد:
(وَلا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَداً وَلا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ) (التوبة:84)
و (ای محمد ) برسرمرده هیچیک از ایشان (منافقان ) نماز مگذار و نایست برسر قبرشان بدرستیکه آنها کافر به خدا و رسولش شدند و مردند در حالیکه فاسق بودند ) یا این آیه نازل شد:
(عَفَا اللَّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْکَاذِبِینَ) (التوبة:43) خدا ترا ببخشد چرا تا زمانی که برایت واضح نشده بود که از بین اجازه گیران کی راست گو وکی دروغگو است به آنها اجازه دادی که به جنگ نیایند!.
ومثل این زیاد است.
خداوند (جل جلاله) چون که عمل رسول خود را اسوه مؤمنان مقرر فرموده بود لهذا در هر مورد ایشان را مخاطب میکرد و رفتارشان را درست و بی خطا وصاف می کرد تا برای ما مرجع باشد و مرجع شد و ما میگوییم ایشان معصوم بودند، یعنی ازخطاء وگناه بری بودند.
اما جانشین پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) این امتیاز را نداشت و مثلأ اگر علی جانشین رسمی ایشان می شد این احتمال وجود داشت که خطای کند که بعدأ بصورت قانون در آید و تازه گاهی خطاها در سلسله جانشینها می توانست 180 درجه باهم فرق کند و ما را دچار سردرگمی نماید به این صورت که این احتمال وجود داشت که امام حسن کاری کند که امام علی خلاف آنرا کرده و یا امام حسین کاری کند که حسن نکرده و به این صورت عوض یک رهبر 100 رهبر داشتیم که هرکسی به فتوای خود عمل میکرد و مسلمانان حیران می شدند وعملأ هم تاریخ شیعه با این مشکل روبروست که توضیح دهد. چرا علی با معاویه جنگید و پسرش با معاویه صلح کرد عالمان شیعه برای توجیه این رفتار متضاد مجبور شدند کتب قطوری بنویسند که تازه خواننده کنجکاو را قانع نمیکند.
به این دلیل ساده است که پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) کسی را پس از خود برنگزید تا مبادا خطایش بنام اسلام تمام شود امروز ما در یک مسئله خلافی به قرآن و سنت مراجعه می کنیم و رای هیچ شخصیت دیگری حتی شخصیتی چون ابوبکر (رضی الله عنه) درمقابل قرآن و سنت برای ما سند نیست و خود را ملزم به پیروی صد درصد ازهیچکس جزقرآن و سنت نمی دانیم.
عالمان مذهب تشیع برای آنکه جواب اشکال را بدهند خود را بورطه ای بس خطرناک انداخته اند یعنی مدعی شدند که جانشینان پیامبر معصوم یعنی بری ازخطا بودند و بواسطه الهام با الله(جل جلاله) درتماس بودند و فرق الهام و وحی را در این میدانند که در وحی می توان فرشته را دید و صدایش را شنید و درالهام فقط صدایش شنیده می شود وخودش قابل رویت نیستند به این ترتیب خاتمیت پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) و جامعیت قرآن را عملأ منکر شده اند هرچند که بظاهر به آن اعتقاددارند.
خاتمیت پیامبر را از اینرو منکرند که بهر حال باور دارند.
خداوند (جل جلاله) پس از حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم ) ازطریق فرشتگان با جانشینان او درتماس است همانگونه که با جانشینان موسی(علیه الصلاه والسلام) تماس داشت حالانکه نوع تماس اهمیتی ندارد؟! می خواهد با وحی باشد یا با الهام یا فاکس یا تلفن نتیجه مهم است مهم این است آنها می خواهند بگویند که ارشادات الهی برخلاف عقیده ما جامع نشده و باز بطریقی دیگر درحال تکمیل است و این انکار اصل خاتمیت پیامبر و جامعیت قرآن است و عجیب اینکه آنها به کتب الهام شده دیگری چون حفر و جامعه و صحیفه فاطمیه معتقدند انا لله واِنا اِلیه راجعون. تمامی این مسائل از آنها سرچشمه گرفته که ایشان جانشینی علی را اصل قرار داده و برای دفاع از این اصل دیگر برایشان اهمیتی ندارد که حتی اگر بنوعی مجبور به انکار خاتمیت پیامبر یاکامل بودن قرآن شوند.
با این بحث معلوم شد که چرا پیامبر جانشینی تعیین نکرد اما باز دلیل را تکرارمی کنیم:
(چونکه جانشین باوحی مرتبط نبود و احتمال داشت در حکمی خطاکند و این خطا درصورتیکه او بر گزیده پیامبر میبود به دین برمیگشت )
واین توضیح شیعه که می گویند جانشینان پیامبر معصوم و با خدا درتماس بودند را نمی پذیریم زیرا اگر قبول کنیم باید آیه 40 از سوره احزاب را منکرشویم
(مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِکُمْ وَلَکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ) (الأحزاب:40)
(نیست محمد پدر هیچیک از مردان شما و اما فرستاده خدا و آخرین پیامبران است. )
و اگر بگوییم «هم این آیه را قبول داریم و هم نازل شدن الهام برعلی را دوگانه گوئی کرده ایم و ما دینی که دوگانه گوئی و تضاد در آن باشد را قبول نداریم زیرا الله فرموده است:
(وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً) (النساء:82)
واگر کتاب آسمان دستورات دینی از جانب کس دیگری غیر از الله می بود حتمأ و صد در صد در آن اختلاف و تضاد فراوانی پیدا می کردند.
یعنی اگر از طرف خدا نباشد حتمأ می توان درآن تضاد یافت.
مولانا عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان در خطبه های این هفته نماز جمعه اهل سنت زاهدان، پس از تلاوت آیات 191 و 192 سوره مبارکه آل عمران، به بیان جایگاه عقل و تفکر در اسلام پرداخت و خاطرنشان کرد: الله تعالی در این آیات انسانها را دعوت داده است تا در مخلوقات الهی فکر کنند و از این طریق به عظمت خداوند متعال پی ببرند
.
ایشان خاطرنشان کرد: در این آیات الله تعالی بندگان را دعوت به تفکر داده است؛ دعوت داده است که انسانها در عجائب مخلوقات الهی و در این نمایشگاه بزرگ پروردگار فکر کنند و بیندیشند که الله تعالی چه ظرافتها و باریکیهایی را در خلقت این مخلوقات بکار برده است، و نیز فکر کند که الله تعالی برای چه هدفی این مخلوقات را آفریده است. انسان از این راه و از این مسیر می تواند به بزرگی، عظمت و وحدانیت پروردگار و نیز رسالت و هدف زندگی خودش پی ببرد. الله تعالی در این آیات، بندگانی را ستوده است که در خلقت آسمانها و زمین و گردش شبانه روز فکر می کنند و در نتیجه این فکر به بزرگی و عظمت الهی پی برده و در همه حال به ذکر و یاد الله تعالی مشغول می شوند
. رفع تبعیضات موجود، مهمتر از مصوبات عمران و آبادانی است
. axxxxxxxxxxxxx
مولانا عبدالحمید افزود: الله تعالی نیروی عقل را در وجود انسان قرار داده است، اما انسان باید از این عقل کمال استفاده را بنماید، از این عقل نه تنها در راستای منافع مادی، بلکه در راستای منافع معنوی و اخروی نیز بهره برداری کند، از این عقل باید در راستای رسیدن به الله رب العزت و در جهت شناخت و معرفت الله تعالی کار گرفته شود، زیرا عقل هر انسان دارای پویایی و تواناییهای فراوانی است و اگر در هر مسیری قرار داده شود، در همان مسیر به رشد و بالندگی می رسد؛ اگر انسان از نیروی عقل در راستای معرفت و شناخت خدا استفاده نماید، مطمئنا الله تعالی دروازههای معرفت و شناخت خود را بر روی آن انسان می گشاید، زیرا همین تفکر کردن در مسیر شناخت پروردگار و عقل را در این جهت قرار دادن، نوعی مجاهده و تلاش است که لزوما رحمات و برکات الهی را به دنبال خواهد داشت.
خطیب جمعه اهل سنت زاهدان در ادامه تشریح آیات مذکور گفت: قرآن کریم همین مطلب را مورد تاکید قرار داده است که انسانهای عاقل و اندیشمند، در خلقت آسمانها و زمین فکر می کنند و در نهایت به این نتیجه می رسند که خداوند متعال اینها را بیهوده خلق نکرده است. انسانهای عاقل پس از تفکر در خلقت این کائنات به این نتیجه می رسند که کدام عقل قبول می کند که الله تعالی این زمین با این همه نعمات و ذخایر و معادنی که در خود جای داده است، و این آسمان با این همه ماه و ستاره و خورشید و کهکشانها و... را بیهوده و برای سرگرمی پیدا کرده است؟ الله تعالی این زمین و آسمان را برای یک هدف بسیار عالی که همان بیان عظمت الهی و رساندن منافع به انسانهاست خلق نموده است؛ زمین و آنچه در آن است خلق شده اند که انسان در رفاه و آسایش زندگی کرده و الله تعالی را بندگی نماید. انسانها از زمین در زمینه های مختلف بهره برداری می کنند؛ کشاورزی و دامداری و ... انجام می دهد و در مجموع زندگی و مرگ انسان در همین زمین است؛ تا زنده است در زمین زندگی می کند و از آن استفاده می نماید و پس از مرگ نیز در همین زمین به خاک سپرده می شود. الله تعالی می فرماید: «أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفَاتًا*أَحْیَاء وَأَمْوَاتًا* وَجَعَلْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ شَامِخَاتٍ وَأَسْقَیْنَاکُم مَّاء فُرَاتًا»؛ (مگر زمین را محل اجتماع نگردانیدیم، چه براى مردگان چه زندگان، و کوههاى بلند در آن نهادیم و به شما آبى گوارا نوشانیدیم.) در همین زمین انواع نعمتها قرار دارد؛ آب آشامیدنی و گوارا، گیاهان و میوه های متنوع و رنگارنگ، کوههای سر به فلک کشیده که در آنها معادن و ذخایر قرار دارد و همه اینها و هزاران نعمت دیگر برای رفاه و استفاده انسانها خلق شده اند. الله تعال می فرماید، این آب شیرین و گوارا را چه کسی نازل می گرداند؟ چرا انسانها فکر نمی کنند که آن ذاتی که این همه نعمتها را خلق کرده است ، چه ذات عظیم و بزرگی است؟
ایشان ادامه داد: انسان باید به این فکر کند که آن چه ذاتی است که این همه نعمت را برای او و برای نفع رسانی به او خلق کرده است؟ آن چه ذاتی است که او را از یک قطره آب انسانی خلق کرده و به او حرمت داده است و تمام مخلوقات را در اختیار و در خدمت او قرار داده است؟ آن چه ذاتی است که انواع درختان و میوه ها و انواع دیگر از گیاهان متنوع و گوناگون را خلق کرده است؟ این ذات، ذات پاک الله تعالی است، الله تعالی آن ذاتی است که انسان را با بهترین صورت خلق کرد؛«لقد خلقنا الانسان فی أحسن تقویم» و در وجود او بهترین اعضا و جوارح را پیدا کرد و چنان دستگاههای حساس و با ظرافتی در وجود انسان قرار داده است که بسیاری از متخصصان و پزشکان در حقیقت و شناخت آنها عاجز مانده اند.
امام جمعه اهل سنت زاهدان در ادامه خاطرنشان کرد: نعمت عقل بزرگترین سرمایه ای است که الله تعالی در وجود انسان به ودیعت گذاشته است، لذا انسان از این عقل و از این نعمت باید برای رسیدن به آخرت، و در مسیر رسیدن به منافع دنیا و آخرت استفاده نماید. گاهی انسان افسوس می خورد که بسیاری از اندیشمندان دنیا هستند که در مسایل دنیا بسیار عقلمند و ماهرند، اما متاسفانه از این عقل در راه شناخت الله تعالی و آخرت استفاده و بهره برداری نمی نمایند، با وجود مشاهده همه این ظرافتهایی که در مخلوقات قرار دارد و آنها را با نیروی عقل متوجه می شوند، اما الله تعالی را بندگی و عبادت نمی کنند.
خلاصه اینکه قرآن و سنت ما را دعوت به تفکر و اندیشه داده و توصیه نموده است که از این نعمت و از این نیرو در جهت شناخت الله تعالی و مخلوقات خدا استفاده نمایید و اینکه همه این موجودات برای شما انسانها پیدا شده اند و شما برای الله تعالی و برای عبادت و بندگی پروردگار خلق شده اید. لذا باید خود را به قرآن نزدیک کرده و با تلاوت و تدبر در آیات این کلام الهی عقیده خود را در پرتو تعالیم آن تصحیح کنیم و الله تعالی را از طریق آیات قرآن بشناسیم؛ قرآن به صراحت می گوید که غیر از خدا دیگر هیچ ذاتی لایق پرستش و عبادت نیست، قرآن می گوید که همه انبیا و اولیا و فرشتگان به الله تعالی محتاج اند و الله تعالی از همه موجودات و مخلوقات بی نیاز است و خداوند از رگ گردن هم به شما نزدیکتر است و دعا و نیایش آهسته و بلند شما را می شنود و از آنچه که در قلب شما می گذرد نیز باخبر است.
قرآن به انسان توصیه می کند که به یاد مرگ و آخرت باشید، به فکر آن لحظه بیفتید که در یک کفن قرار می گیرید و در لحد و قبر گذاشته می شوید و تمام اسباب و وسایلی که در دنیا داشته اید از شما گرفته می شوند. قرآن توصیه می کند که انسان به این فکر کند که اگر در دنیا حقوق الله و حقوق العباد را ضایع نموده است، نماز قضا کرده است، در انجام ارکان و فرایض الهی کوتاهی کرده است و مرتکب گناهان کبیره و صغیره شده است، در قبر و صحرای محشر در مقابل بارگاه الهی چه جوابی خواهد دشت؟
مولانا عبدالحمید در ادامه سخنان خود به استفاده از نیروی عقل و تفکر در جهت شناخت آنحضرت صلی الله علیه وسلم و زحماتی که ایشان و صحابه کرام برای سعادت انسانها متحمل شده اند تاکید کرد و گفت: هر آنچه که جهانیان از خیر و رحمت و برکت دارند، مدیون آنحضرت صلی الله علیه وسلم می باشند. چرا انسانها به این فکر نمی کنند که آنحضرت صلی الله علیه و سلم برا ی نجات و سعادت ما انسانها همه چیز خود را قربان کردند، اهل بیت و اصحاب خود را فدا کردند تا ما به هدایت و رستگاری برسیم؟ لذا باید از این نیروی عقل در جهت نشر سیرت و سنت آنحضرت صلی الله علیه وسلم و برنامه های انسانسازی که آنحضرت و صحابه داشته اند، نیز استفاده نماییم و باید در مجموع یک انسان بیدار و آگاه باشیم، زیرا این بیداری و آگاهی به نفع ما و جهان اسلام است
مولانا عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان، در بخش دیگری از خطبههای نماز جمعه این هفته اهل سنت زاهدان، به سفر اخیر رییس جمهور و هیأت دولت به استان سیستان و بلوچستان اشاره کرد و خاطرنشان کرد: آن طور که ما هم از اخبار شنیدیم، در جلساتی که هیأت دولت در این سفر داشته است، تصمیماتی در زمینه آبادانی و عمران گرفته شده است، و مسأله عمران و آبادانی استان بسیار خوب است و این موضوع یکی از نیازهای استان و کشور ماست، و انتظار هم همین بود که در راستای توسعه و آبادانی استان تلاش صورت گیرد، اما نکته مهمی که به نظر بنده و تمامی اندیشمندان و حتی عموم مردم می رسد این است که مهمترین نکته برای ضرورت وحدت، همگرایی و انسجام و نیز برای توسعه و پیشرفت، اجرای عدالت بین اقوام و مذاهب است.
ایشان در ادامه خاطرنشان کرد: چیزی که رهبر فقید انقلاب اسلامی برای آن به صحنه آمد و نیز ملت ایران، اعم از تمامی اقوام و مذاهب، دانشگاهیان، فرهنگیان و... به خاطر آن قیام کردند، اجرای عدالت بود، زیرا در رژیم سابق عدالت اجرا نمیشد و مردم از آن رژیم شاکی بودند که رژیم، رژیم استبداد و ظلم است و حرف مردم توسط حکام شنیده نمیشود، لذا ملت ایران برای اینکه به عدالت و مساوات و آزادی دست یابد، علیه رژیم سابق قیام کرد.
امام جمعه اهل سنت زاهدان در ادامه افزود: در استان سیستان و بلوچستان نیز اقوام مختلفی، اعم از بلوچ، سیستانی، بیرجندی، یزدی و از دیگر شهرستانها زندگی میکنند، اگر چه بیشترین کسانی که در زاهدان زندگی کردهاند و باشندگان اصلی آن محسوب میشوند، قوم بلوچ بودهاند، اما قوم بلوچ و دیگر اقوام همواره با یکدیگر در کنار هم زندگی کردهاند و هیچگاه با یکدیگر درگیری نداشتهاند؛ قبل از انقلاب در این منطقه وحدت و انسجام بوده است و با یکدیگر بدون هیچ اختلافی زندگی کردهاند و هر کس به طور آزادانه به مراسم مذهبی و دینی خود مشغول بوده است.
ایشان در ادامه سخنان خود خاطرنشان کرد: مشکلاتی که به وجود آمده است، پس از انقلاب به وجود آمده است، در حالی که ما همواره مخالف با اختلاف بودهایم و معتقدیم که همانطور که قبل از انقلاب اختلاف نبوده است، بعد از انقلاب نیز نباید اختلاف وجود داشته باشد، چون این انقلاب، یک انقلاب اسلامی است. اما دلیل اینکه اختلافاتی در جامعه به وجود آمده است، اعمال تبعیض و نابرابری است.
مولانا عبدالحمید ادامه داد: ما معتقدیم مهمترین خدمتی که نظام جمهوری اسلامی و دولت میتواند انجام دهد، رفع تبعیضات و اجرای عدالت و اخوت و برادری است، زیرا همه ما به اجرای عدالت و اخوت نیازمندیم؛ اگر عدالت و اخوت اجرا نشود و اختلاف موجود باشد همه مردم منطقه، اعم از شیعه و سنی و... در جامعه متضرر میشوند، و این کدورتهایی که کم و بیش در جامعه وجود دارد به دلیل همین تبعیضات است.
خطیب جمعه اهل سنت زاهدان در ادامه رهنمودهای خود اظهار داشت: رفع این تبعیضات تنها کار دولت نیست و دولت به تنهایی نمیتواند این تبعیضات را برطرف نماید، بلکه بزرگانی که سیاست نظام در اختیار آنها است میتوانند این سیاست (تبعیضات) را تغییر دهند، و معتقدیم که رئیس دولت و دیگر وزرا و کسانی که حرف آنها معتبر است و به نظریات آنها توجه میشود، باید بزرگان قوم را متقاعد کنند که سیاست موجود را تغییر دهند.
ایشان همچنین خاطرنشان کرد: ایجاد برادری و اخوت در جامعه چیزی است که به نفع ایران اسلامی و نظام و به ضرر دشمنان است؛ و اگر اختلاف و کدورتی در جامعه موجود باشد اولین کسانی که از آن به نفع خودشان بهره برداری میکنند همین دشمنانی هستند که در پشت مرزهای کشور ما قرار دارند. لذا ما معتقدیم که بزرگترین چیزی که در امنیت جامعه تاثیر میگذارد، ایجاد اخوت و برابری است و مهمترین چیزی که در اخوت و برادری تاثیر ویژهای دارد اجرای عدالت و رفع تبعیضات قومی و مذهبی است.
مولانا عبدالحمید در پایان خاطرنشان کرد: ما این حرفها را از روی دلسوزی و خیرخواهی میگوییم، و ما در طول دوران سی ساله انقلاب هر وقت فرصتی پیدا کردهایم و در دوران هر کدام از رؤسای جمهور کشور، همین مطالب را عرض کردهایم و احساس میکنیم که این مطالب، بسیار مهم هستند، مخصوصا در شرایط کنونی دنیا که مسئولین نظام ما همواره از حقوق اقلیتهای قومی و مذهبی دفاع میکنند و خواهان احقاق حقوق آنها هستند، ما نیز انتظار داریم که حقوق ما مورد توجه قرار گیرد و حقوق جامعه اهل سنت در این استان و دیگر استانها، و حتی حقوق شیعه و همه ایرانیها مراعات شود
خلاصه این که ابنشهاب زهری گاهی رأی خود را از قول رسول خدا صلی الله علیه و سلم تفکیک نمیکرد و مردم رأی او را از قول پیامبر صلی الله علیه و سلم تشخیص نمیدادند.
به همین علت معاصرین ابنشهاب مانند ربیعه بن ابی عبدالرحمن او را نصیحت میکردند تا رأی خود را از روایت پیامبر صلی الله علیه و سلم برای مردم تفکیک کند، تا مردم قول او را با قول پیامبر صلی الله علیه و سلم مخلوط نکنند.
مولانا محمد نافع در «رحماء بینهم» جلد اول میفرماید: ادراج در روایات ابنشهاب زهری بیشمار است و علمای زیادی مانند: دارقطنی، طحاوی، ابن عبدالبر، بیهقی، ابوبکرالحازمی، امام نووی، جمال الدین الزیلعی، ابنکثیر، ابن حجر عسقلانی، جلال الدین سیوطی، ملاعلی قاری، و غیره صراحتاً ادراجات او را ذکر کردهاند. با این تفاصیل اگر در روایتِ مطالبه فدک هم الفاظ جنجال برانگیز را که بعد از لفظ «قال» به کار رفتهاند از مدرجات و برداشت ـ ظن ـ ابنشهاب زهری قرار بدهیم موافق قیاس و عین واقعیت خواهد بود.
البته نمیتوان فقط ناخشنودی و رنجش ظاهری بزرگان و اولیاءالله را نسبت به یکدیگر سبب تنقید و یا خشم الهی نسبت به بعضی از آنها قرار داد. زیرا گاهی بنابر سرشت و طبیعت بشری و بنابر اختلاف شیوه و سلیقه و برداشتهای متفاوت در میان دوستان صمیمی و عزیزهم سوء تفاهمهایی پیش میآید که سبب رنجش و ناراحتی میشود. اما با رفع آن سوء تفاهم آثار کدورت و رنجش هم از بین میرود و در میان آنان همان صمیمیت و دوستی قبلی برقرار میشود. در کتابهای فریقین روایات متعددی نقل شده که در موارد مختلف در میان حضرت علیرضی الله عنه و حضرت فاطمه رضیالله عنها ناراحتیهایی به وجود آمد، اما توسط رسولخدا صلی الله علیه و سلم آن رنجش و کدورت از بین رفته وهمان صمیمیت قبلی بین آن بزرگان برقرار شده است. علما و دانشمندان شیعه از قبیل ملا باقر مجلسی در "حقالیقین" و "بحارالانوار" و "جلاءالعیون"، علامه طبرسی در "احتجاج"، شیخ طوسی در "امالی" و شیخ صدوق در "علل الشرائع"، مطالب? میراث از جانب فاطمه رضیالله عنها و خشمگین شدن او بر حضرت علی رضی الله عنه و قصه کنیزی را که حضرت جعفر بن ابیطالب به برادرش حضرت علی هدیه کرد و سرانجام موجب رنجش حضرت فاطمه شد و همچنین قصد ازدواج حضرت علی با دختر ابیجهل را که باعث رنجش زهرا و رسول اکرم صلی الله علیه و سلم شد، نقل کردهاند. در اینجا به نقل یکی دو روایت اکتفا میکنیم.
ملاباقر مجلسی قصه کنیزک را در «جلاءالعیون» چنین نقل کرده است: «.. در کتاب علل الشرائع و بشائرالمصطفی و مناقب به سندهای معتبر از ابوذر و ابنعباس روایت کردهاند: چون جعفر طیار در حبشه بود، برای او کنیزی به هدیه فرستادند و قیمت او چهار هزار درهم بود، چون جعفر به مدینه آمد آن کنیزک را برای برادر خود علی به هدیه فرستاد و آن کنیزک خدمت آن حضرت را میکرد، روزی حضرت فاطمه بخانه درآمد دید سر علی در دامن آن کنیزک است، چون آن حالت را ملاحظه نمود متغیر گردید... فرمود: می خواهم مرا رخصت دهی که به خانه پدرم روم، حضرت امیر فرمود: رخصت دادم. پس فاطمه چادر بر سر کرد و برقع افکند و متوجه خانه پدر بزرگوار خود گردید...»
شیخ صدوق نیز در «علل الشرائع» در باب یکصدوچهلونه روایتی نقل کرده که شخصی به حضرت فاطمه رضیالله عنها گفت: علی قصد ازدواج با دختر ابوجهل را دارد، حضرت فاطمه ناراحت و غمگین به خانه پدرش رسولالله صلی الله علیه و سلم رفت، چون پیامبر از ماجرا اطلاع یافت و حضرت فاطمه رضیالله عنها را بیقرار یافت به مسجد رفت و به عبادت مشغول شد و دعا کرد تا خداوند کدورت و رنجش آنان را برطرف سازد، بعد از آن همراه حضرت فاطمه و فرزندانش به نزد حضرت علی رفت، او خواب بود. آن حضرت پاهایش را بر پاهای علی گذاشت و فرمود: برخیز ای ابوتراب! آنان را که در آرامش بسر میبردند بیقرار نمودی. برو ابوبکر و عمر و طلحه را فراخوان، حضرتعلی آنان را فرا خواند، سپس به علی خطاب نموده فرمود: ای علی مگر نمیدانی که فاطمه پار? تن من است. آیا آنچه فاطمه میگوید درست است؟ حضرت علی فرمود: یا رسول خدا من چنین ارادهای نداشتم.
به هر صورت خوانندگان محترم روایاتی را که بر ناخشنودی حضرت فاطمه از حضرت علی دلالت میکرد ملاحظه نمودند. اما اینناخشنودی و رنجش هرگز موجب انتقاد از حضرت علی رضی الله عنه نشده و نخواهد شد، زیرا طبیعی است که گاهی در میان بزرگان بر اثر سوءتفاهم چنین مواردی پیش میآید، لکن مهم آن است که رنجش و کدورت برطرف شود و از میان این بزرگواران کدورت بر طرف شده است. لذا اگر ما فرض کنیم که به علت اختلاف رأی در دل حضرت فاطمه از جانب حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه هم رنجش و کدورتی بوجود آمده است، روایات متعددی در کتابهای فریقین موجود است که به وضوح بر رفع کدورت و رنجش از میان آن بزرگواران دلالت میکند.
اکنون چند روایت که در آن رضایت حضرت فاطمه رضیالله عنها از حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه صراحتاً ذکر شده، خدمت خوانندگان محترم بیان میشود.
روایت اول از «طبقات ابنسعد»: «... أخبرنا عبدالله بن نمیر حدثنا اسماعیل عن عامر قال: جاء أبوبکر إلی فاطمة حین مرضت فاستأذن، فقالعلی: هذا أبوبکر علی الباب یستأذن فان شئت أن تأذن له قالت و ذلک أحب إلیک، قال: نعم. فدخل علیها و اعتذر إلیها و کلّمها فرضیت عنه..»؛ عامر میگوید: وقتی حضرت فاطمه مریض شد، حضرت ابوبکر صدیق به نزد او رفت و اجازه ورود خواست. حضرت علی به حضرت فاطمه گفت: «ابوبکر اجازه ورود میخواهد.» حضرت فاطمه فرمود: «ورودش را میپسندی؟» حضرت علی فرمود: «بله» حضرت ابوبکر نزد فاطمه وارد شد و از او دلجویی نمود و حضرت فاطمه از او خشنود شد.
روایت دوم از «سنن بیهقی»: «... حدثنا أبوحمزه عن اسماعیل بن أبی خالد عن الشعبی قال: لما مرضت فاطمة أتاها أبوبکر الصدیق فاستأذنعلیها فقال علی: یا فاطمة هذا أبوبکر یستأذن علیک فقالت: أتحب أن آذن له؟ قال: نعم، فأذنت له فدخل علیها یترضاها و قال: والله ما ترکت الدار و المال و الاهل و العشیرة إلا ابتغاء مرضاة الله و مرضاة رسوله و مرضاتکم أهل البیت، ثم ترضّاها حتی رضیت»؛هنگامی که فاطمه مریض شد ابوبکر صدیق به نزد او رفت و اجازه ورود خواست، حضرت علی رضی الله عنه به حضرت فاطمه گفت: ابوبکر است، اجاز? ورود میخواهد. حضرت فاطمه فرمود: اگر دوست داری، به او اجازه بده، پس به او اجاز? ورود داده شد. حضرت ابوبکر وارد شد و برای جلب رضایت فرمود: به خدا قسم به خاطر جلب خشنودی خدا و رسولش و شما اهل بیت، دیار و مال و اهل و خویشاوندان را ترک کردم و از فاطمه طلب رضایت نمود و او هم خشنود شد.
روایت سوم از علامه اوزاعی: «... و عن الاوزاعی قال: فخرج أبوبکر حتی قام علی بابها فی یوم حار ثم قال: لا أبرح مکانی حتی ترضی" عنی بنت رسول الله صلی الله علیه و سلم فدخل علیها علی فاقسم علیها لترضی فرضیت.»
روایت چهارم از کتابهای برادران اهل تشیع که در آن نیز رضایت و خشنودی حضرت فاطمه از حضرت صدیق صراحتاً ذکر شده است.
ابن میثم بحرانی در شرح نهجالبلاغه گفتگوی حضرت ابوبکر صدیق و حضرت فاطمه رضیالله عنها را چنین نقل کرده است: «قال: إنّ لک ما لابیک، کان رسول الله صلی الله علیه و سلم یأخذ من فدک قوتکم و یقسم الباقی و یحمل منه فیسبیلالله و لک علیالله أن أصنع بها کما کان یصنع فرضیت بذلک و أخذت العهد علیه به... .»
از روایات مذکور چنین بر میآید که اگر بالفرض و بنابر طبیعت بشری در دل حضرت فاطمه رضیالله عنها نسبت به حضرت ابوبکرصدیق رضی الله عنه رنجش و کدورتی بوجود آمده باشد همان طور که از حضرت علی رضی الله عنه رنجیدند، در نهایت آن رنجش و کدورت رفع شده است و حضرت فاطمه رضیالله عنها در حالی از این دنیا رحلت نموده است که کاملاً از حضرت صدیق رضی الله عنه خشنود و راضی بوده است.
«اللهم ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان و لاتجعل فی قلوبنا غلاً للذین آمنوا ربنا انک رءوف رحیم